حرفاي شخصي
روحم رو ميشكافم اين بار، تا يكي از نو ببافم
چی بگم، وقتی که این خون شده از دست تو، صبح تا شب پشت گوشش، قصه جور و ستم و ظلم تو، میگم تو رو می خواد، تو رو می خواد، تو رو می خواد چی بگم؟ تو که این فتنه به پا کردی و این دیوونه دل رو اسیر درد و بلا میشه با من ، تو بگی با دل من، من چی بگم؟ یک شب از بس، سخن عشق تو گفت، چقدر سرم درد ميكنه چقدر كار انجام نشده دارم... اين ترجمه هايي كه بايد انجام بدم. انقدر در مورد drape coefficient و node location خوندم كه حالم بد شده. چرا تو اين وضعيت مزخرفم. خسته ام دلم ميخواد بخوام و بيدار شم، يه كم خسته گيم در رفته باشه. راستي، گفتي كلاس نداره اگه وبلاگ آدم، توش اين چيزا نوشته بشه؟ يه چيزايي مي گفتي؟؟؟ مغزه سرم درد ميكنه. باشه بعد واست ميگم كه چي شده. الان دچار روزمرگي ام.تازه يكي ميگه تو دچار روزمرگي نيستي! ببين اون ديگه چه داغونيه نگاهم میکنی، می فهمی تب دارم یواش... پیشونیِ داغم رو می بوسی میگی: چی شده عشقم؟ داری می سوزی؟ *** تو باشی، تب من قطع میشه خیلی زود تو پیشم باشی، آرومم باور کن فقط دستات، کاش، همیشه پیشم بود تو خیلی کم کنارم هستی، من تنهام نگاه کن ساعتت رو... خیلی دیر وقته همین "دور از تو بودن"، منو داغون کرد نمی دونی نبودت، چقدر سخته تو خیلی کم، کنارم هستی اما من چیزی جز تو نخواستم و نمی خوام نمی دونی که آوار میشه دنیام روزایی که میگی: امشب نمی آم تو دستات توی دستم باشه، آرومم تبم بالاترم باشه، خیالم نیست تو پیشم باشی من خوبم، باور کن عذاب دور بودن از چشات، کم نیست "پگاه راستا" Theory is when you know everything but nothing works Practice is when everything works but no one knows why :In our country, theory and practice are combined nothing works and no one knows why میدونید از ناراحتیه کسی ناراحت بودن یعنی چی؟ میدونید عذاب وجدان چیه؟ شما نمی دونید کشتن احساس کسی ، از کشتن خودش بدتره نمی دونید اجبار یعنی چی! دانشگاه زندگی بدجوری یادتون میده: نمی دونی چقدر خوبه یه وقتایی پشیمونی تموم درد من اینه که تو اینو نمی دونی به من فرصت بده بازم تو چشمای تو پیدا شم یه بار دیگه بیام پیشت دوباره عاشقت باشم کدوم مردی به تو میگه تموم عشق و رویاشی ببین تا اخرش هستم به شرطی که تو هم باشی کدوم مردی میگه بی تو توی تنهایی می پوسم اگه اون مرد پیدا شد، خودم دستاشو می بوسم تو چشمام زل بزن میخوام با چشمای تو جادم شم بگو بازم دوستم داری تا از این رو به اون رو شم بدون تو نتونستم، بدون تو نمی تونم من از رفتار دیروزم پشیمونم... پشیمونم عشق رو با حسرت؟ نمی خوام صدای هق هق و گریه کنج این خلوت نمی خوام هر جایی که درد زیاده قلبم اونجا، خونه کرده غم رو مهمون کرده و زود خوشی رو، روانه کرده دیگه طاقتی نمونده که بخوام جدا بمونم شعرهای پر از "من و تو" با خودم تنها بخونم کاش ببینمت دوباره خیلی کم، حتی یک لحظه مثل اون روزای اول همه ی جونم... بلرزه کاش خدا منو ببینه! ببینه چه گیج و خسته ام دستم رو محکم بگیره بگه که نترس، من هستم کاش فقط یه بار دیگه با چشام تو رو ببینم حاضرم تا ته عمرم پای این حسرت بشینم بسه انتظار کشیدن همه آرزوم همینه پس بزار یه بار دیگه این چشام تو رو ببینه کاش خدا بگه تو گوشم که نترس از این زمونه این زمونه ای که خیلی با دلم نا مهربونه
تو رو می خواد، تو رو می خواد، چی بگم؟
چی بگم وقتیکه سر می زنه بر دیوار سینه؟
تو رو می خواد، تو رو می خواد، چی بگم؟
تو رو می خواد، تو رو می خواد، چی بگم؟
بیرون آوردمش از سینه، گذاشتم زیر پام
زیر پام زمزمه نام تو می کرد و بهم گفت:
تو رو می خواد، تو رو می خواد، تو رو می خواد چی بگم؟
تو که این فتنه به پا کردی و این دیوونه دل رو اسیر درد و بلا
میشه با من ، تو بگی با دل من، من چی بگم؟
نمی دونید. به خدا نمی دونید حس پشیمونی چیه
وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود
حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن
یکی بود یکی نبود
یکی بود یکی نبود . این داستان زندگی ماست . همیشه همین بوده . یکی بود یکی نبود . در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن . با هم ساختن . برای بودن یکی ، باید دیگری نباشد.هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود ، که یکی بود ، دیگری هم بود . همه با هم بودند . و ما اسیر این قصه کهن ، برای بودن یکی ، یکی را نیست می کنیم .از دارایی ، از آبرو ، از هستی . انگار که بودنمان وابسته نبودن دیگریست . هیچ کس نمیداند ، جز ما . هیچ کس نمی فهمد جز ما . و آن کس که نمی داند و نمی فهمد ، ارزشی ندارد ، حتی برای زیستن .و این هنری است که آن را خوب آموخته ایم .هنر نبودن دیگری